شهادت امام حسین(ع)/شب دهم محرم95

تیر از بس كه خورده بود حسین

بر تنش مثل پیرهن شده بود

 

نیزه هاشان تمام شد كم كم

موقع سنگ ریختن شده بود

 

نفسش بین راه بر می گشت

موقع دست و پا زدن شده بود

 

هرچه كردند رو به قبله نشد

یعنی آنقدر پاره تن شده بود

 

زیر انداز خانه های دهات

كفن شاه بی كفن شده بود

 

علی اکبر لطیفیان

روضه حضرت عباس(ع)/شب نهم محرم(تاسوعا)95

 این آبها که ریخت ، فدای سرت که ریخت

      اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

       

      گفته خدا دو بال برایت بیاورند

      در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

       

      اثبات شد به من که تو سقای عالمی

      بر خاک قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

       

      طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند

      شرمنده اند ، بازوی آب آورت که ریخت

       

      گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

      این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

       

      وقت نزول این بدن نا مرتّبت

      مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

       

      معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

      بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

       

      اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

      این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

       

      علی اکبر لطیفیان

حضرت علی اکبر(ع)/شب هشتم محرم95

تو را به دست گرفته به آسمان بدهد

گل محمدي اش را به باغبان بدهد

 

كه برگهاي تو را يك به يك جدا كردند

بغل گرفته به زهرا تو رانشان بدهد

 

 بريد صوت تو را نيزه ي حسود كسي

به روي حنجره ات آمده اذان بدهد

 

تو را بريده بريده صداكند ... ولدَي

اگر كه هلهله ها يك كمي امان بدهد

 

بغل گرفته تو را و تن تو مي ريزد

خودت بگو كه چگونه تو را تكان بدهد

 

بلند شو پدرت را به خيمه برگردان

وگرنه پيش تن زخمي تو جان بدهد

 

بلند شو به لبش بوسه دوباره بده

وگرنه بعد تو بوسه به خيزران بدهد

محسن حنیفی

حضرت قاسم بن الحسن(ع)/شب ششم محرم95

با نقاب بسته هم محشر کند ابروی تو

یک حرم دل دلربا سرگشته ی گیسوی تو

تا صدای ناله آمد که عمو مردم بیا

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سر مرکب زدم دست عدوی بی حیا

تاکه دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده مادر نگهدارت بود

میرسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پرپر خجالت میکشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق پا تا زانوی تو

قاسم نعمتی

لینک دوستان

کمک به هیئت

فرم ثبت نام

Close X