روضه حضرت عبدالله بن حسن(ع)/شب پنجم محرم95

می رسد از گوشه مقتل صدای مادرش
ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش

گیسوان مادر ما را پریشان می کنی
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او
پای خود برداراز روی لبان اطهرش

دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند
با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش

دست من از پوست آویزان به زیرتیغ تو
تا سپر باشد برای ناله های آخرش

نیزه بازی با تن بی سر زمن آغاز کن
طعمه  نیزه  مگردانید جسم اصغرش

از ضریح سینه اش برخیزای چکمه به پا
پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش

دیر اگر برخیزی ازجای خودت یابن الدعی
عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش

قاسم نعمتی

شهادت طفلان حضرت زینب (س)/شب چهارم محرم95

دوباره در دل من خیمه‌ی عزا نزنید

 

نمک به زخم من و زخم خیمه‌ها نزنید

 

شکسته‌تر ز منِ پیر دیگر این جا نیست

 

مرا زمین زده است اکبرم، شما نزنید

 

برای آن که نمیرم ز شرم مادرتان

 

میان این همه لبخند دست و پا نزنید

 

خدا کند که بگوید کسی به قاتلتان

 

فقط نه این که دو بی‌کس، دو تشنه را نزنید

 

که در برابر چشمان مادری تنها

 

سر دو تازه جوان را به نیزه‌ها نزنید

حسن لطفی

شهادت حضرت رقیه(س)/شب سوم/محرم95

ای یادگار زهرا (س)

 

ای همنشین زینب، نام حسینت بر لب 

داری چه آتشین تب، من در کنارت امشب

 

با گریه ی تو گریم

 

در این سفر به هرجا، در سیر کوه و صحرا 

گوئی: کجاست بابا؟ من مات ازین تمنا

 

با گریه ی تو گریم

 

ای دخت پاک لولاک، گریان ز داغت افلاک 

خفتی به سینه خاک، چون اشک تو، کنم پاک

 

با گریه ی تو گریم

 

گاهی به یاد اکبر، گاهی ز داغ اصغر 

داری دلی پر آذر، ای دخت نازپرور

 

باگریه ی تو گریم

 

چون مي‌کنم نظاره، از بهر گوشواره 

گوش تو گشته پاره، دارم غمی دوباره

 

با گریه ی تو گریم

 

از آن هجوم و یغما، آثار خشم اعدا 

بر چهره تو پیدا، ای یادگار زهرا

 

با گریه ی تو گریم

 

شاعر:حبیب چایچیان

ورود به کربلا/شب دوم/محرم95

هنوز زينب كبري كنار دلبر هست

هنوز عمه ي سادات با برادر هست

 

هنوز رَخْتِ اسيري به تن ندارد كس

هنوز ناله ندارد عمو به دادم رَس

 

هنوز قاسم و اكبر هنوز عبدالله

هنوز ساقيِ تشنه كنار ثارالله

 

هنوز خيمه ي ارباب غرق احساس است

هنوز دور ِحرم رَدِّ پاي عباس است

 

هنوز آنچه زياد است در حرم آب است

كجا ز سوز عطش شيرخواره بي تاب است؟

 

هنوز صيد نگشته ست بچه آهويي

و تازيانه نخورده ست هيچ بانويي

 

سهیل عرب

شهادت حضرت مسلم/شب اول/محرم95

دل این شهر برای نفسم تنگ شده

 

جان من کوفه میا کوفه دلش سنگ شده

 

 

خوب گشتم همه جا را خبری نیست میا

 

همه شادند دوباره خبر جنگ شده

 

 

آب و جارو شده این شهر برای سر تو

 

کوچه هاشان همه پاکیزه و کم سنگ شده

 

 

همه جا صحبت از غارت اموال شماست

 

به خدا بیعتشان حقه و نیرنگ شده

 

 

به گمانم که نمی بینمت و می میرم

 

اشک من با شرر خنده هماهنگ شده

 

 

دو سه شب پیش به دروازه دو قلاب زدند

 

که نگاهش به تماشای شما تنگ شده

 

 

دم مغرب همه رفتند و مرا دور زدند

 

حرمت نائب بی یار تو کمرنگ شده

 

لینک دوستان

کمک به هیئت

فرم ثبت نام

Close X