اربعین

دل به عشق یوسف زهرا نهاده می رویم

از نجف تا کربلا پای پیاده می رویم

 

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه

 

تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

یابن زهرا سربه کف در سرزمینت آمدم

تا شوم زوار روز اربعینت آمدم

 

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم

 

همسفر با کاروان زینب کبری شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

 

کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا

زینب خونین جگر برگشته از شام بلا

 

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

ای خدا پروانه ی قبر علی اکبر شدم

 

زائر هفتاد و دو آلاله ی پرپر شدم

یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام

غلامرضا سازگار

شهادت امام سجاد(ع)

دل سوخته، شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیرهنی نخ نما شده

 

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

 

دارم به روی گردن خود دست می کشم

دیدم که زخم کهنۀ سر بسته وا شده

 

با یاد شام سینۀ من تیر می کشد

این سینه زخم خوردۀ آن کوچه ها شده

 

وای از کمان و حرمله و نیش خند او

وای از رباب و اصغرِ از نی رها شده

 

دیدم طنابِ دورِ گلوی رقیه را

زنجیر داغ، مرحم یک زخم پا شده

 

مانند خواهرم کمرم درد می کند

گویی که مهرۀ کمرم جا به جا شده

 

مسعود اصلانی

شهادت امام حسین(ع)/شب دهم محرم95

تیر از بس كه خورده بود حسین

بر تنش مثل پیرهن شده بود

 

نیزه هاشان تمام شد كم كم

موقع سنگ ریختن شده بود

 

نفسش بین راه بر می گشت

موقع دست و پا زدن شده بود

 

هرچه كردند رو به قبله نشد

یعنی آنقدر پاره تن شده بود

 

زیر انداز خانه های دهات

كفن شاه بی كفن شده بود

 

علی اکبر لطیفیان

امام زمان(عج)-بوی ظهور می رسد

بوی ظهور می رسد از کوچه های ما

نزدیک تر شده به اجابت دعای ما

 

دیگر دو بال آرزویمان شکسته است

از انتظار پر شده حال و هوای ما

 

این هفته هم سه شنبه شب جمکران گذشت

پاسخ نداشت این همه ، آقا بیای ما

 

ما از ندیدنت بخدا شکوه می کنیم

ای امتداد هرشب یا ربنای ما

 

دیگر به اخر خط دوری رسیده ایم

ای انتها غیبت تو ابتدای ما

 

این پنج روزه نوبت ما ، کاش با تو بود

بر روی رد پای تو می بود پای ما

 

یک جمعه گریه های تو را درک می کنیم

عجل ، امام منتقم کربلای ما

 

علی ناظمی

روضه حضرت عباس(ع)/شب نهم محرم(تاسوعا)95

 این آبها که ریخت ، فدای سرت که ریخت

      اصلا فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

       

      گفته خدا دو بال برایت بیاورند

      در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

       

      اثبات شد به من که تو سقای عالمی

      بر خاک قطره قطره ی چشم ترت که ریخت

       

      طفلان از اینکه مشک به دست تو داده اند

      شرمنده اند ، بازوی آب آورت که ریخت

       

      گفتم خدا به خیر کند قامت تو را

      این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

       

      وقت نزول این بدن نا مرتّبت

      مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

       

      معلوم شد عمود شتابش زیاد بود

      بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

       

      اما هنوز دست تو را بوسه می زنم

      این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

       

      علی اکبر لطیفیان

لینک دوستان

کمک به هیئت

فرم ثبت نام

Close X